یادگاری

همه چیز اینجاست

... نمیدانم ...

روحم از بدنم رفته یا میل رفتن دارد نمیدانم

خانه دور سرم میچرخد یا سرم میچرخد نمیدانم

تو در آغوش منی یا لباس زنانه دارم نمیدانم

شرح گیسوی تو را مینویسم یا حال زارم را نمیدانم

دفتر شعرم را میخوانم یا رمان عاشقانه نمیدانم

تو از در میروی یا میایی نمیدانم نمیدانم

۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۱:۴۱ ۰ نظر
فریدون حیدریان

آبرنگ

یه شب نزدیک صبح بود

که از آغوش من گریخت

و لخت لخت رفت و نشست

رو به روی آینه کثیف

نمیدونم توو آینه چه میدید

فقط ساکت بود و بی حرکت

بعد شروع کرد به رنگ کردن خود

مثل یه نقاش نمره بیست

برام عجیب بود و پر غم

چون قبلا گفته بود

متنفرم از آبرنگ و نقاشی

بلند شدم و کنارش ایستادم

گفت رنگ کن من و

با هر رنگی که دوست داری

چیزی بگو حرف بزن دکتر

دیوونه شده یا نه

۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۷:۰۹ ۰ نظر
فریدون حیدریان

پله برقی

پیره و کم حوصله

ولی خوب میشنوه

اهل نصیحت نیست

فقط مست حرفه

منتظره حرف بزنم

فقط یک کلمه

تا نشون بده

چقدر میفهمه

میگم عشق

میگه یه قدم برداری

تو رو تا ته میبره

مثل پله برقی

میگم خیانت

میگه اشتباه رو

کش بدی

زود میفهمه

۲۳ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۰۶ ۰ نظر
فریدون حیدریان

جلاد گریان

بود و ندیدم او را

رفت و حس کردم او را

شب تولد آن نازنین منتظر

دود کردم تمام وجود او را

با مستی شدید زنگ زدم و

گفتم برو دوست دارم او را

حال پشیمانم و بی لذت

کاش داشتم حتی سایه او را

من یه جلاد بی رحم گریانم

من به انتها رساندم احساس او را

بعد من سر کرد با خیال من

مرا باور نمیکند دوست دارد خیالم را

۱۲ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۸ ۰ نظر
فریدون حیدریان

بی پناه

دنیای من بدون تو

سراسر کابوسه

تصورشم واسه م سخته

کسی برات شعر بنویسه

همین طور که هستی

برام بمون همیشه

این یه حرف ساده

حرف یه شاعر بی پناه

تو باشی کنارم

دنیا توو مشتمه

حتی شعرمم

از خوشی میمیره

نرو و خاموش کن

این ماشین لعنتی رو

پیاده شو و بعد برو

تا بفهمه دلم

که رفتی و نیستی

۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۱۹ ۰ نظر
فریدون حیدریان

تاجر دزد

یه دنیا صدا

توو سرمه

این وطن منه

یا مال غریبه

قرار بوده و هست

یه وجب به غریبه ندیم

ما یه دریا شهید دادیم

چه زود فراموش کردی

ای تاجر دزد

ای سر به مهر

با باد کوه آتش دلمان

یه روزی خاکستر میشی

۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۱۳ ۰ نظر
فریدون حیدریان

دو سیگار

نم نم بارون و

غم من داغون و

رد دادن تماس و

روشن کردن سیگار

یه شام سرد و

یه چای تلخ و

پرت کردن گوشی و

جاری شدن اشکم

یه شعر تازه و

یه یار رفته و

یه قاب عکس و

صدای هق هقم

صدای در زدن و

آمدن دوست و

لبخند زوری و

گریه دوستم

بغل کردن و

دو سیگار و

دو بن بست و

کم شدن غمم

۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۰۸ ۰ نظر
فریدون حیدریان

طمع بارون

چسبیده به من روی موتور

میگه گاز بده بی خیال ترمز

میگم چراغ قرمزه

میگه برو ما که سبزیم

و میگذرم از چراغ قرمز

میگم دیوونگی هم حدی داره

میگه زیر بارون کیف داره

و یهو ساکت میشه

میگم حالت خوبه

میگه تشنه تنتم

و میبوسه پشت گردنم و

و میزنم کنار

و رو به روش میشینم روی موتور

و میبوسمش با طمع بارون

۰۹ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۰۸ ۰ نظر
فریدون حیدریان

الاغ های دو پا

ای الاغ های دو پا

همین روز ها

میخندیم و میشکنیم

سم تک تکتان را

نبینید که گاهی ساکتیم

ما آگاه تر از دیروزیم

ما به زودی بلند میشیم

از زیر سم تک تکتان

۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۰۹ ۰ نظر
فریدون حیدریان

پرستار

از رنگ سفید میترسم

مشگی بپوش پرستار

لعنت به ستاره و آسمون

پرده میخوام پرستار

توو اون شب پر ستاره

سفید تنش بود پرستار

هیچکس نمیدونه این راز و

مادرم ندونه بهتره پرستار

نمیتونم با دیوارا حرف بزنم

قلم و کاغذ میخوام پرستار

اینجا که پر خنده است

چرا شادی نیست پرستار

۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۲:۱۰ ۰ نظر
فریدون حیدریان