چشمِ من و تو
پچپچ ابر و ماه
میانِ سکوتِ ستارهها
دلم خواست بغلت کنم
این از رو علاقه بود
ولی بغلت نکردم
و اینم از رو علاقه بود
من زندگی را دوست ندارم
حتی زندگی با تو را هم دوست ندارم
من فقط تو را دوست دارم
همان نگاه
فقط همان نگاه تو
کافی است تا کشف کنم
که پیوندی نهان
بین بوسهِ باد و رقصِ گیسوی تو
زنده و جاری است
که جام به هر نبضام میدهد
و در این زمانه غم ساز و غم پرور
سایهام را خندان میکند
در لاکِ خیالِ خود
لب به گناه میزنم
من از صبر و انتظار خود
پل به سراب میزنم