تن فولادیت شد مترسک
مرگ دوستانت شد شوک
روزگاری حرفت دو تا نمیشد
امروز میبافی هزار قصه ی بی خود
عزت و قصرت را دود کردی
همه را فدای مواد کردی
دلیلش مهم نیست دوست ناباب یا سختی روزگار
برای شروعی پرآوازه باید برید از هر آن چیز وابسته
عمر را باید گذراند با سلامت
ارزش آن را ندارد برای خوشی یک ساعت همه هلاک شوند
شروع تو یعنی سلام دوباره به روزگار
توی شاگرد استادی میشوی
برای استادی که میگفت نمیشود