یادگاری

همه چیز اینجاست

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

فرد نامرئی کلت به دست

گاهی عشق تبدیل به فردی کلت به دست میشود
و آدمی را با سماجتی بیش از حد هدایت میکند
ذره ذره وجود آدم را میتراشد
و آدمی عجیب و غریب تحویل آدم میدهد
و باید فردی را که دوست داشتنی نیست
دوست بداری
و باید با چشم و تنی که بوده و نیست
زندگی کنی
و اگر مثل کوه استوار باشی
غول دلتنگی تو را میلرزاند
و تو برده عشق پوچ میشوی
و هر شب تو را عشق شکنجه میدهد
و لعنت به این فرد نامرئی کلت به دست
که باید و نباید زندگی مرا گرفته به دست
۲۵ فروردين ۹۶ ، ۰۷:۴۵ ۰ نظر
فریدون حیدریان

لذت مرگ

مستم و باده ناب میخوام
با منطقم و مرگ خدا میخوام
زخمیم و لذت مرگ میخوام
ایرانیم و میهن سبز میخوام
آزادم و چارچوب نمیخوام
وجدان دارم و دین نمیخوام
مهربانم و حرف آخوند نمیخوام
مینوشم و بهشت دروغی نمیخوام
نجیبم و حجاب اجباری نمیخوام
غم دارم و غم هیئت نمیخوام
بیدارم و صدای اذان نمیخوام
غمگینم و شهر مشگی نمیخوام
عاشقم و جادوی یار میخوام
کویرم و آغوش باران میخوام
کابوسم و خواب خوش میخوام
غریبم و بهانه ماندن میخوام
۱۸ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۲۰ ۰ نظر
فریدون حیدریان

گریه بی اشگ

در خطر بودی
با خطر بودم
کوله بسته ی و
در سفر بودم
من پر خالی و
تو پر من بودی
من زخمی آذر و
تو بی خبر بودی
من گریه بی اشگ و
تو قهقهه شب بودی
من ماهی بی آب و
تو دریای من بودی
آنچه که من بودم
تو تسکین من بودی
به دلم نشستی و
به دلم سنگ زدی
تو که عاشقش بودی
پس چرا زنگ زدی
ناله و غم دادی
به زندگیم سم دادی
رفتی و از دور
فقط دست تکان دادی
حال امشب کنار قبر تو من هستم
ماه عسل ات مرگ شد و
آن که فراموشت نکرده من هستم
۰۶ فروردين ۹۶ ، ۰۵:۰۳ ۰ نظر
فریدون حیدریان