یادگاری

همه چیز اینجاست

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

... نمیدانم ...

روحم از بدنم رفته یا میل رفتن دارد نمیدانم

خانه دور سرم میچرخد یا سرم میچرخد نمیدانم

تو در آغوش منی یا لباس زنانه دارم نمیدانم

شرح گیسوی تو را مینویسم یا حال زارم را نمیدانم

دفتر شعرم را میخوانم یا رمان عاشقانه نمیدانم

تو از در میروی یا میایی نمیدانم نمیدانم

۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۱:۴۱ ۰ نظر
فریدون حیدریان

آبرنگ

یه شب نزدیک صبح بود

که از آغوش من گریخت

و لخت لخت رفت و نشست

رو به روی آینه کثیف

نمیدونم توو آینه چه میدید

فقط ساکت بود و بی حرکت

بعد شروع کرد به رنگ کردن خود

مثل یه نقاش نمره بیست

برام عجیب بود و پر غم

چون قبلا گفته بود

متنفرم از آبرنگ و نقاشی

بلند شدم و کنارش ایستادم

گفت رنگ کن من و

با هر رنگی که دوست داری

چیزی بگو حرف بزن دکتر

دیوونه شده یا نه

۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۷:۰۹ ۰ نظر
فریدون حیدریان