ما که از آغاز پایانیم
چرا سخت بگیریم از آغاز
مگر در تب و تابِ زندگی چیست
که هر بد شعله ورِ سنگی
و هر نیک خاکسترِ خونی
به دشواری دلم را دوست دارم
من از او نیش و نوش بسیار دارم
شباهنگام رویا نثارم میکند
چو صبح آید بسترم خالی گذارد