مثلثی که سه خط موازی شد
دو خط به سر خط رسید یک خط به ته خط رسید
پسرک باید سر میکرد با زخمی که هیچ وقت خوب نمیشود
مادرک از زندانی به زندان دیگر میرفت
پدرک شاد برای رهایی از مسئولیت
هر سه در آتشکده کامل بودن
هر سه در حسرت با هم بودن
بودن گذشته به دورشان مدام میپچید
آینده پوچ مدام خود نمای میکرد
کاش پسرک دیده میشد
کاش مادرک فرصت میداد
کاش پدرک از اشتباه دست میکشید
هر سه را ای کاش بلعید در خلوت
چند ساله خودتو سپردی به دریا
خدا.....نمیخوام دیگه بیادش فردا
فردایی که بی اون باشه
فقط میخوام آسوده باشه
راحت و بی صدا خوابیده باشه
یاد اشکای من نیفتاده باشه
منتظر اون قابق به گل نشسته نباشه
نمیخوام فکر کنه که نکنه دلم شکسته باشه
نباید بدونه قلبم مث اون قایق به گل نشسته
خدا.......من دلم خیلی وقته تو نبودش شکسته
کلی حرفای ناگفته توی دلم مونده
کلی ترانه نخونده که تو این دل مونده
کی اونارو جز تو خونده؟؟؟؟
باید قلبت شکسته باشه
تا بفهمی چی به من گذشته
عشق من رفته........
چند ساله برنگشته...
شاید الان پیش خدا باشه......