دفتر کاهی و مداد دزدی
تکلیف بی لذت و سردی
زمستون جهنم بود اون روزا
ترکه خیس بود و بی نفتی
میگفتم خدا منو ببین
یا مرگ برسون یا گرمی
بعد میگفتم تو یه دروغی
مثل غول زشت و پری
حالا دی که میشه سرد میشم
گریه میکنم مثل آدم برفی
کی میگه بزرگ بشی یادت میره
منو پیر کرد خاطره های کودکی
شبای دی از یادم نمیره
لرز و گریه بود و بی خوابی