ای سِحرِ بینام
من با خودم رفتم
نه با دل
من و تو
همآغوشیِ برگ و باد دیدیم
ما با سکوت و بی سکوت
گفتگوی تبر و باغ شنیدیم
من و تو
ریشه و خیالِ میوهاش را
همیشه کابوس دیدیم
وقتی روشن تر از همیشه
من و شمع را تنها میگذاری
پروانه پیات میآید و نمیبینی
دور از منی و میتپی
تو شاهرگِ روحِ منی
ریشه داری و نمیدونم
که قلبِ اولمی یا دوممی