کنارِ روحِ هفتسین و نورِ بهار
جای خالی تو به آغوش کشیدم
من زندگی را دوست ندارم
حتی زندگی با تو را هم دوست ندارم
من فقط تو را دوست دارم
همان نگاه
فقط همان نگاه تو
کافی است تا کشف کنم
که پیوندی نهان
بین بوسهِ باد و رقصِ گیسوی تو
زنده و جاری است
که جام به هر نبضام میدهد
و در این زمانه غم ساز و غم پرور
سایهام را خندان میکند
در لاکِ خیالِ خود
لب به گناه میزنم
من از صبر و انتظار خود
پل به سراب میزنم