یادگاری

همه چیز اینجاست

۴۷۹ مطلب توسط «فریدون حیدریان» ثبت شده است

مبهم

با هیشکی نجوشیدم

 فقط به خود پیچیدم

برای کسی نه درد بودم

نه مرهم نمیدانم برای چه گریستم

 به چی خندیدم مبهمم برای خود

شما بگوید خوب است یا بداست

آنی بهاریم آنی بارانیم

نه منتظرم برای یک معجزه

نه از وضع خود دارم گله

 اولو آخری نبود که بگم ته خطم

شاید خط خطیم

شاید تلف شدن اینس

ولی لاشه غرق اشگ نمیشود

 بی خوابی ندارد حدس میزنم غریبم

یا با من غریبن

انبوهی از سوال میچرخد در ذهنم

 کاش پاسخ گویی بود کنارم

۰۶ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۴ ۱ نظر
فریدون حیدریان

مرد یخی

بخشش سقوطی دوباره بود

 درک من از زندگی فقط به تو رسیدن بود

 دارد جوانه میزند تلخی خاطرات گذشته

این سکوت دیگر از درد نیست دارد میخشکد چکه چکه

 احساسم قبل خواب لحظه ی نیست

 یادت شوقی برای دیدار نیست

عشق مرده س پیشت پایم نمیلرزد

 محکم ایستادس نرمال میزند

 دل سردیت مرا مرد یخی کرد

 دیگر گرمی نگاهت مرا آب نمیکند

 غمو شادیت دیگر مهم نیست

شدی یه فرد معمولی همیشه درونو بیرونم یکی نبود ولی این بار یکی شد

۰۵ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۴ ۱ نظر
فریدون حیدریان

خیانت

داد زدی سرم گفتی تو کردی خیانت


گوش ندادی به حرفم گذاشتی رفتی


خبر از دوست یا دشمن بود نمیدانم


تن من فقط مال تو بودس این بهانه هست برای رفتن


کل محله مرا هرزه میبینن


یادگاری ماندگاری داری به من بسوزد


بستری که تو با تهمت به دست آوردی


جدا شدن خودش راه دارد یادت باشد


این هستی خدا دارد


دلم برای خود میتپد این خانه بی تو کابوس دارد


حیف عمری که عصا بودم برایت


بگو چی کم گذاشتم برایت


قیمت من چندس در دلت


۰۴ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۶ ۰ نظر
فریدون حیدریان

مرگ

با لباس سفید مرا بدرقه میکنند

 سیاه پوشان گویی من به دنیای سفیدی میروم و آنان در سیاهی میمانند

نقل بپاشید روی تابوتم مرگ برای من جشنی بود که آرزو داشتم

 آنجا اگر جهنم باشد میارزد به جهنم سرد این آدمیان

 تنی که زیر خاک بپوسد خوش تر از آنست که روی زمین بی خودی بچرخد

 تاریخ تولدم را تاریخ فوتم بزنید

کنار قبرم کاکتوس بکارید

 مراسم نگرید وفا یاد بگیرد عمری زیر پایتان بودم

مرا روی دست نگرید مبارک باد بگوید

۰۳ تیر ۹۴ ، ۰۰:۱۰ ۰ نظر
فریدون حیدریان

تیله

چشمانت تیله بود منه بچه هم عاشق بازی بودم

مرا بازی دادی اما خودت بازی نکردی

 نگاهت برایم همیشه علامت سوال بود

هیچ وقت نفهمیدم چه میگوند

 حبس شد مغزم در خاطرات کوچکت

جویده شد روحم از دوریت

صبوری اثری نداشت برای ما شدن

بگو چرا این فریاد سکوت نرسید به گوشت

 لنگر انداخت صدایت در گوشم

اشتباه کردم که گفتم میایم

پایانی برای این جدای نیست

من آغازی اجباری دارم به سوی تنهای

من میان دایره ی از آتش ایستادم

فریدون حیدریان

۰۲ تیر ۹۴ ، ۰۰:۰۸ ۰ نظر
فریدون حیدریان

تانگو

من گونه هام خیس از شرم کفش پاره تو زمستون

 

تو لبت خندون از شوق دیدن آدم برفی تو زمستون

 

من گلای قالی رو سوخته دیدم

 

با توده ای از دود تو دنبال پروانه بودی

 

تا ببینش روی گل کودکیم کودکانه نبود

 

تمامش جدا از بی خیالی بود

 

من فهمیدم خدا مرا آفریده تا فقط

 

ببینم بشنوم تحمل کنم نفس بکشم

 

تانگو رقصیدم با سایه م شکستنیامو شکستن

 

داشتنیامو بردن منتظر هر آنچه بودم به سراغم نیامد

 

منتظر هر آنچه نبودم به سرم آمد

۰۱ تیر ۹۴ ، ۰۰:۱۳ ۳ نظر
فریدون حیدریان

دو برده

لبامون میگفتن برو

چشامون میگفتن بمون

غرور نبود جنون بود

گر میرفتیم گر میماندیم

میسوختیم دردامون مشترک بود

ولی راهمون جدا بود

دو برده بودیم پا به زنجیر هم

زانویمان بوسه ها زده بر زمین

گوشمان زوزه ها شنیدن

چهار ستون دل ما از مهر بود

نامهربانی حق ما نبود

تنها نیستیم جدا از این دنیایم

گمشده نیستیم دور افتاده یم

اسارت یعنی با هم بودن بدون هم عشق یعنی همین

رسیدن یا نرسیدن مهم نیست

۳۱ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۶ ۰ نظر
فریدون حیدریان

پیله

رشد میکند لحظه به لحظه درد سکوتم

من در این پیله راهی نمیبنم جزء نوشتن

مبهمه برام این نقاب های پشت نقاب

آنان دوختن ذهنم را به شک

میخ کوبیدن به دلم تا بمانم در شب

پنهان کردم دردای بزرگتر از سنم را

همیشه فاصله بود بین فکرم و توانم

یادگاری از خود گذاشتم روی سیم خاردارهای مسیرم

عبور کردم اما نرسیدم در کلمه نمیگنجد آنچه کشیدم خودم

۳۰ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۷ ۱ نظر
فریدون حیدریان

عروسک

تنش زیباس سرخو کبودس

از دید تو کتک زدن قدرتس

دوست داری هنگام خواب عروسک باشد

هنگام آشپزی سر آشپز باشد

شده گوش بدی به حرفاش

شده پاک کنی بارونو از چشاش

خبر داری از گریه های زیر پتو

پرسیدی ز خود چیست علت درد گلو

او او خمیر بازی تو نیست

سیبل عقده های تو نیست

حقوقش را ننوشتن در جامعه

با او همچو برده رفتار کردن

آنچه هم که به گفته خودشان حقوق میدانن دروغی کثیفس

از ابتدا تا انتها هست در اسارت

۲۹ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۳ ۰ نظر
فریدون حیدریان

بهترین بد

بزرگ ترین دشمن آدم افکار پلیدشه

کثیف ترین بهانه آدم دروغش

ه فداکار ترین فرد عالم مادره

بزرگ ترین تکیه گاه آدم پدره

بد ترین درد سکوته عاشق

بزرگ ترین ظلم به زن خیانته

صادق ترین کلام نگاهه

ستون رابطه اعتماده

بهترین بد عشقه

با ارزش ترین هدیه لبخنده

غرور انگیز ترین داشته ادبه

خطرناک ترین اسلحه زبانه

سازنده ترین آتش وجدانه

دردناک ترین شکنجه کابوسه

وحشی ترین کار تجاوزه

اساسی ترین چیز اخلاقه

۲۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۹ ۳ نظر
فریدون حیدریان