یادگاری

همه چیز اینجاست

فاتحه

گذشتم از مرز جنون
بی کسم مثل شعر فروغ
دیده ام همش دیده غروب
همه چی بود دروغ
دردم رسیده به بلوغ
کجای ای طلوع
فرار نکن در شهر شلوغ
میترسم از جیغ و بوق
بغض سنگی دارم در گلو
دل سوخته ام تنم میدهد بوی دود
دوستان همه هستن در حال عبور
فاتحه خواندم برای خود نه اهل قبور
مرگ میخوام روشن روشن مثل خون
لیلی مست شد با هر که بود
بی چاره و تنهام مثل مجنون
ای غم نخند با غرور
فقط درد میبنم مثل کور
یک رنگم و هستن دو رو
همه چی قشنگه از دور
۱۶ مهر ۹۶ ، ۱۵:۴۷ ۰ نظر
فریدون حیدریان

کبریت اول جنگ

گریه با خونم قاطی میشود
دلم از هر چه هست خالی میشود
به دنبال تکه تکه های عکس تو میگردم
تکه ها با چسب و خون یکی میشود
خرده شیشه ها را یکی یکی جدا میکنم
و این شعر با جنون زاده میشود
کبریت اول جنگ
استاد کش دادنی
مست میکنی و میروی
خالی از احساس زنی
خاطره تبر به دست
به جان روحم افتادی
تو را میبنم همه جا
نگاه پریده در سری
دردم میکشم و دردم
شمع روشن بی نگاهی
بالامیاورم و میبارم
باشی نباشی بی حاصلی
۰۶ مهر ۹۶ ، ۲۱:۳۸ ۰ نظر
فریدون حیدریان

کش موی مچاله

نشسته ام وسط تخت دو نفره
حسادت میکنم به آزادی دو حشره
خیره میشم به کش موی تو وسط اتاق
مرور میشود اتفاقی که دیشب افتاده
بی خبر و زود رفته ای
حس میکنم در راهه دردسر تازه
به تو زنگ میزنم در حال مکالمه ای
داری دروغ میگی به شوهر ساده
زیر پا میگذارم کش موی تو را و میروم
میرسم به آشپزخانه و صبحانه آماده
تومیرسی با نان و لبخند داغ
مرا میبوسی مثل اولین بوسه
و بیدار میشم از خواب دروغ ها
و پرت میکنم کش موی مچاله را
۰۳ مهر ۹۶ ، ۲۲:۳۳ ۰ نظر
فریدون حیدریان

جهنم پشت در

صدای خندیدن تو پشت در
شادی من با دل تر
دویدن و باز کردن در
دیدن هیچ و شادی پر
لعنت به این توهم سرد
شده دشمن من منتظر در
قصد تبر شدن دارم و
خانه خانه است بدون در
برمیگردم به قفس غمگین خودم
نمیدانم بازی تو بود یا در
میکشم و سقف میشود ابر
چشمهایم خیره به دستگیره در
گذشته مرور میشود تا به امروز
من جهنم دیدم پشت در
توهم چیست واقعیت چیست
ذهنم شده در به در
دوباره صدای خندیدن تو پشت در
و من بی تفاوت شدم به تو و در
۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۲ ۰ نظر
فریدون حیدریان

تبدیل به لبخند شد

یارانه آمد و
قبض دو برابر شد
سفره یمان تاریک بود و
تاریک تر شد
گفتند که هدفمند است
اما از این جیب به آن جیب شد
سهم ما به لبنان و سوریه رسید
آب خوش ما مثل روسیه سرد شد
ایران موشک دارد و
داعش قاتل برادرانم شد
در سرتان چیست نمیدانم
حکایت دستم به مغزم نمیرسد شد
دغدغه شما حجاب است و جشن
و نامداری که از این رو به آن رو شد
خنده ام میگرید وقتی که میبینم
تتلو بعد زندان بسیجی شد
وقتی که این شعر تمام شد
گریه ام تبدیل به لبخند شد
۱۴ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۱۷ ۰ نظر
فریدون حیدریان

غریبه

منو نیمکت و همنشینی با غریبه
غریبه امروز و دوست دختر دیروز
و گله تو از شوهر دیروز و امروز
و بغض بی اختیار من میان نیمکت
و لبخند مضحک من به واژه هنوز دوستت دارم
و پایان حرف تو و سکوت و مرا ببخش
و پشیمانی من از آمدن
از این دل که نمیداند چیست مرهم
و سخن من از کابوس چند سال پیش
میان دو مرد
همراه با لبخند
پشت سرت گنبدی زرد
روی سرت چادری نیمه سیاه و سفید
نگاه کردی به گنبد
دو نیم شد
بعد رفتن دو مرد
سه شب تکرار شد
این خواب بد
بعد سه شب آمد
خبر رفتنت
۱۲ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۰۶ ۰ نظر
فریدون حیدریان

تو رفته ای

مثل خوابی مبهم در ذهن من نشسته ای
رو به رومی و کنار دیگری نشسته ای
بیش از حد ترسناکی مثل کابوس زنده ای
چشم میبندم ولی باز در ذهنم نشسته ای
خواب شب مرا چه بی رحمانه ربوده ای
گفتند که گفته ای از همه چیز خسته ای
به من و خودت بد دشمنی کرده ای
هیس ساکت باش نگو هستم تو رفته ای
حال بد مرا صدای تو بدتر میکند
هزار بار گفتم برو نیا چرا نرفته ای
دیوانه شدم با خیالت هم بحث میکنم
قبل خواب به رویایت میگویم تو رفته ای
۳۰ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۹ ۰ نظر
فریدون حیدریان

پا های گناه کار

جون کندم و رفتم
بغض خوردم و رفتم
مثل سایه آمدم و
مثل غریبه رفتم
از ابتدا اضافی بودم
من با گریه حماقت رفتم
دیگر دلم همسفر نمیخواد
من بدون روحم رفتم
آسمان آبی ساختم و
مه غم دیدم و رفتم
یه خطا را دو بار دیدم
قابل بخشش نبود و رفتم
به پشت سر نگاه نکردم و
با هر چه غم که بود رفتم
تمام راه را خیره ماندم
به پاهای گناه کارم
حیف قدم های بی منتم
که برای هیچ و پوچ برداشتم
دیگر خیال برگشت ندارم
من رفتم و فراموش نکردم
۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۵ ۰ نظر
فریدون حیدریان

گفت و گو

حرف تو را تائید میکنم
برای گذر از گفت و گو
تو خیال میکنی مایلم بشنوم
باز ادامه میدی به گفت و گو
حرف مرا به حرف و عمل نشنیدی
چرا پایان نمیدی به گفت و گو
هر چه بین ما بوده گذشته
چیزی عوض نمیشود با گفت و گو
پس یا بمان و خطر کن
یا برو بدون گفت و گو
بد بودم و بد کردم قبول
برای دلم آمدم نه گفت و گو
من پشیمانم و عوض شدم
آمدم برای دوستی نه گفت و گو
تو هم بدون اشتباه نبودی
فکر کن قبل گفت و گو
با انصاف باش اول
بعد بکن گفت و گو
۰۴ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۷ ۰ نظر
فریدون حیدریان

میسوزیم بدون دود

به کجا میروی
ای تازه رسیده از راه
تو که میروی
دست مرا فقط سیگار میگرید
در میان این همه آشفته احوال
دل من بی پدر ساده میمیرد
به کجا میروی
ای سراب دیده ی خندان
بروی راه برگشتی نیست
در آن انتظاری است که پایانی نیست
بروی من و تو و او
میسوزیم بدون دود
ببین همه خوابیدن و
من گیج بیدار
ببین همه یار دارن و
من مست تنها
نرو سخت نگیر که سخت میشود
شاید گذشته مو به مو تکرار شود
به کجا میروی
بازیچه سنگ ها میشوی
۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۶:۰۴ ۰ نظر
فریدون حیدریان