در دلمان نقشِ یاری است که نیست
کنارمان هر که هست جایگزینِ دیگری است
اینگونه است که رونق گرفته بازارِ
طلاق و جدایی و تنهایی
در دلمان نقشِ یاری است که نیست
کنارمان هر که هست جایگزینِ دیگری است
اینگونه است که رونق گرفته بازارِ
طلاق و جدایی و تنهایی
خاکِ زیرِ پا گوید
که عاقبت در آغوشِ منی
هر چه خواهی بکن
که در زندانِ من نیست رهایی
با خرافه ریشه کرده
و معجزه خواه از هیچ مانده
خود برای خود بن بست ساخته
و سنگی به پنجره ها نزده
آنچنان آرام تر از مرگِ سکوت
با ستاره ها نظربازی میکند
که نمیدانم فارغ از غوغایِ جهان است
یا غرق در اوضاعِ جهان
سرم کوه و
دلم دشت و
دیده ام
ابرِ سکوت
...
درخت و سبزه نمیدهی ؟
باران و چشمه چطور ؟
من پرنده و امید میخواهم
نقاشِ ترور