یادگاری

همه چیز اینجاست

۲۹۲ مطلب توسط «فریدون حیدریان» ثبت شده است

... مثل جیغ ...

نشسته ایم رو به روی هم

تکیه دادیم به دیوار های خیس

ساکتیم و عرق میریزیم

در این حمام خاطره خیز

لباس میکنیم و شروع میکنیم

به خاموش کردن شمع های هیز

در آغوشش زیر دوش میلرزم و

و بلند بلند میخندد مثل جیغ

لباس تنم میکند یعنی خداحافظ

لباس تنش میکنم یعنی خداحافظ

قرار بود عشق کنیم با تیغ

باز نشد نشد باز هیچ هیچ

۲۲ آبان ۹۷ ، ۱۰:۵۴ ۰ نظر
فریدون حیدریان

... نرگس و قاسم ...

قاسم را بو میکند

نرگس بی همه چیز

همیشه عطر مخصوص میزند

برای نرگس خنجر تیز

سه ماهه آخر هفته

به خانه نرگس میرود

سه ماهه تمام هفته

زبان شکایت ندارم

امشب بعد بازی فوتبال

فیلم نرگس و قاسم

امشب دو قبیله تازه نفس

داور بازی نرگس و قاسم

۲۰ آبان ۹۷ ، ۱۶:۲۹ ۰ نظر
فریدون حیدریان

... غم با گریه نمیمیره ...

شب اول جدایی

خیلی سرد بود

مثل همین امشب

که باد و بارونه

گریه کردم یا نه

خوب یادم نیست

ولی خب میدونم

غم با گریه نمیمیره

هنوزم بازی میکنی

با دو تا آس دل

من دیگه نمیجنگم

واسه حرف دل

خداحافظ دیرت شده

یا شایدم دیرم شده

رفتی سلام برسون

سراب بعد دیدار

۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۹:۱۵ ۰ نظر
فریدون حیدریان

... انتخاب من نیست ...

من خدای خجالتم

بمیرم دم نمیزنم

وقتی یه کوه غم دارم

فقط زنگ میزنم

ایرانسل یا همراه اول

زن یا مرد

انتخاب من نیست

فقط بازی اعداده

عده ای بعد فحش میخندن

عده ای بعد خنده فحش میدن

عده ای بی عیب و بی خاصیتن

عده ای در دسترس نیستن

۰۶ آبان ۹۷ ، ۱۷:۱۵ ۰ نظر
فریدون حیدریان

... چاه مرگ ...

روز شبی که خواستم بمیرم

رفتم خون دادم

تا شاید بخندم

قبل خاموش شدن

ولی سخت پشیمون شدم

چون غم توو خونمه

به هر کی یم برسه

یه روز خوش نمیبنه

رفتم سریع گرفتم

خون بی ارزشم و

من حداقل نجات دادم

یه آدم رفتنی رو

حالا شما بخندین

دوستای ساده ی من

اگه خونم بره توو چاه حموم

یه شب میمیرن همتون

۰۴ آبان ۹۷ ، ۱۷:۰۴ ۰ نظر
فریدون حیدریان

... نمیدانم ...

روحم از بدنم رفته یا میل رفتن دارد نمیدانم

خانه دور سرم میچرخد یا سرم میچرخد نمیدانم

تو در آغوش منی یا لباس زنانه دارم نمیدانم

شرح گیسوی تو را مینویسم یا حال زارم را نمیدانم

دفتر شعرم را میخوانم یا رمان عاشقانه نمیدانم

تو از در میروی یا میایی نمیدانم نمیدانم

۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۱:۴۱ ۰ نظر
فریدون حیدریان

آبرنگ

یه شب نزدیک صبح بود

که از آغوش من گریخت

و لخت لخت رفت و نشست

رو به روی آینه کثیف

نمیدونم توو آینه چه میدید

فقط ساکت بود و بی حرکت

بعد شروع کرد به رنگ کردن خود

مثل یه نقاش نمره بیست

برام عجیب بود و پر غم

چون قبلا گفته بود

متنفرم از آبرنگ و نقاشی

بلند شدم و کنارش ایستادم

گفت رنگ کن من و

با هر رنگی که دوست داری

چیزی بگو حرف بزن دکتر

دیوونه شده یا نه

۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۷:۰۹ ۰ نظر
فریدون حیدریان

پله برقی

پیره و کم حوصله

ولی خوب میشنوه

اهل نصیحت نیست

فقط مست حرفه

منتظره حرف بزنم

فقط یک کلمه

تا نشون بده

چقدر میفهمه

میگم عشق

میگه یه قدم برداری

تو رو تا ته میبره

مثل پله برقی

میگم خیانت

میگه اشتباه رو

کش بدی

زود میفهمه

۲۳ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۰۶ ۰ نظر
فریدون حیدریان

جلاد گریان

بود و ندیدم او را

رفت و حس کردم او را

شب تولد آن نازنین منتظر

دود کردم تمام وجود او را

با مستی شدید زنگ زدم و

گفتم برو دوست دارم او را

حال پشیمانم و بی لذت

کاش داشتم حتی سایه او را

من یه جلاد بی رحم گریانم

من به انتها رساندم احساس او را

بعد من سر کرد با خیال من

مرا باور نمیکند دوست دارد خیالم را

۱۲ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۴۸ ۰ نظر
فریدون حیدریان

بی پناه

دنیای من بدون تو

سراسر کابوسه

تصورشم واسه م سخته

کسی برات شعر بنویسه

همین طور که هستی

برام بمون همیشه

این یه حرف ساده

حرف یه شاعر بی پناه

تو باشی کنارم

دنیا توو مشتمه

حتی شعرمم

از خوشی میمیره

نرو و خاموش کن

این ماشین لعنتی رو

پیاده شو و بعد برو

تا بفهمه دلم

که رفتی و نیستی

۲۴ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۱۹ ۰ نظر
فریدون حیدریان